خرید بک لینک

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان;

باهزار شوق كت و شلوار فرم را گرفت و به خانه برد، منتظر فردا بود تا اولين روز كاری اش را بهترين باشد، دلش تاب نداشت و هر يك ساعت لباسهايش را از كمد بيرون میآورد و میپوشيد و در آينه خود را برانداز میكرد،همسرش كه به اين اضطراب پی برده بود سعی میكرد خودش را در اين حس شريك كند،گاهی شربتی و آبی نيز برای نوشيدن میآورد،در همين اثنی ليوان آب تكانی می خورد و كمی روی كت ميريزد،خشم وجودش را فرا میگيرد و ناموسش را به خاطر اين كار به باد كتك میگيرد،داد ميزند كه مگر ميشود با لباس های پر لك آب ،سر كار رفت؟،

كمی كه آرامتر ميشود جلوی تلوزيون می نشيند،تلويزيون در حال پخش مستندی قديمي است، مستندساز ميگويد: تعداد زيادی روز اولشان است،مستندساز با آنها كه مصاحبه ميكند ميگويند حس عجيبی داريم،(شايد او حس آنها را به خوبی درك ميكند،چون او نيز فردا روز اول كاری اش است)،آنها از هدفشان ميگويند،ميگويند میرويم تا ناموسمان در امنيت باشد،نگاهی به همسرش ميكند كه گوشه اتاق سر در زانو گذاشته و انگار خوابش برده،و دوباره سرش به تلوزيون ميخكوب ميشود،
آنها لباسهای فرمشان را میپوشند و به آب ميزنند!؟،

به فكر فرو میرود و غرق در پشيمانی از رفتارلحظات قبلش، او هم به خواب ميرود،

صدایي او را از خواب بيدار ميكند،صبح شده و همسرش بساط صبحانه را آماده كرده و در حال اتو كردن كت فرمش است،گويی تا صبح بيدار بوده تا لباسها آماده شوند،به خود مينگرد و خجالت زده بارها خودش را سرزنش ميكند،

صبحانه كه تمام ميشود از همسرش ميخواهد كه آماده شود تا بيرون بروند، همسرش از حجب دعوای شب گذشته بدون آنكه سوالی كند آماده ميشود، او نيز كت و شلوارش را ميپوشد و بيرون ميزنند،

جمعيت زيادی آمدهاند،هر طور شده خودش را جلو ميكشد تا بلاخره دستش ميرسد،ساعت 11 ظهر است و او ديگر در اولين روز كاریاش سركار نرفته است،مراسم تشييع شهدای قواص كه تمام ميشود لبخندی از ته رضايت به همسرش ميزند و میگويد:

آری، میشود لباسهای فرم پوشيد و به آب زد،

ناگهان دستي از پشت روی شانهاش ميزند، رويش را بر می گرداند،رئيس اداره ای است كه او به تازگي در آن استخدام شده ،تا ميخواهد چيزی بگويد،رئيس ميگويد: من هم ديشب از تلويزيون شنيدم كه امروز مراسم تشييع است،برويم كه هنوز تا ساعت 2 خيلی مانده، و او با كت و شلوار فرمِ عطر آگين با بوی لباس های خيس قواصان اولين روز كاری اش را شروع ميكند.

((هديه به قواصان دست بسته))

از کتاب در دست تحریر دو کلمه تقدیر نوشته علی دروگر

برچسب: لباس های خیس, نویسنده: باربد نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:23

صفحه بندی